جناب آقای دکتراسدالله غلام پور (پسادکترای اقتصاد نفت و انرژی):
توسعه «خوراکمحور» پتروشیمی ایران
قبل از پرداختن به اصل موضوع لازم است ابتدا مسائل و مشکلاتی مرتبط را در نظر گرفت و برای آن چارچوب راهبردی مشخص کرد، و سپس به پرداخت. مختصر این مسائل عبارتند از:
۱) توافق پاریس در سال ۲۰۱۵ و توافقنامه های بعدی مبنی بر کاهش تدریجی سوخت های فسیلی و کاهش چشمگیر کربن خالص و به صفر رسیدن آن.
بطوریکه طی.۲۰۳۰–۲۰۵۰: دورهٔ گذار ساختاری به اقتصاد کمکربن، بوده و کشورها باید به سمت صفر خالص کربن حرکت کنند؛ در نتیجه اقتصاد انرژی جهانی تغییر ماهیت میدهد. مطابق این توافقنامه، جهان وارد عصر تعهدات اقلیمی خواهد شد، هرچند هنوز وارد فاز اقدام جدی نشده است. دانشمندان میگویند اگر تا ۲۰۳۰ انتشار گازهای گلخانهای بهصورت جدی کنترل نشود، هدف ۱.۵ درجه عملاً غیرممکن خواهد شد. البته برای کشورهای درحالتوسعه (مثل ایران) سقف زمانی بعد از ۲۰۵۰ نیز پذیرفته شده اما باید روند انتشار کاهشی باشد.
۲) ناترازی در استخراج و توزیع گاز: کاهش ظرفیت تولید گاز بهعلت افت فشار در میدانهای اصلی (خصوصاً پارس جنوبی. بطوریکه میدان پارس جنوبی که ۷۰٪ گاز ایران را تأمین میکند، از سال ۱۳۹۹ وارد فاز افت فشار طبیعی شده است. ایران باید سالانه ۱۰ تا ۱۵ میلیون مترمکعب افت تولید را جبران کند. اما کمپرسورهای تقویت فشار، حفاری چاههای جدید و تزریق گاز انجام نشده است. قطر در سمت خود تقویت فشار عظیم انجام داده و تولید را تثبیت کرده، ولی ایران خیر. نتیجه اینکه گاز تولیدی در حال کاهش تدریجی است و ظرفیت جایگزین هم نداریم. رشد بالای مصرف بدون کنترل (مصرف خانگی، تجاری و نیروگاه ها)، قیمتگذاری نادرست و یارانههای شدید انرژی، یکی از اصلیترین دلایل ناترازی همین است. قیمت گاز وفرهنگ استفاده از گاز، در ایران «بهشدت پایین» است. در بسیاری از فصول، مردم ۳ تا ۵ درصد قیمت واقعی را پرداخت میکنند. صنایع و نیروگاهها نیز تقریباً گاز ارزان دریافت میکنند. اثر قیمتگذاری اشتباه، باعث شده مصرف کنندگان انگیزهای برای صرفهجویی نداشته باشند و اقشار پردرآمد بیشترین یارانه را میگیرند. بعبارت دیگر دولت سرمایه لازم برای توسعه میدانها را بهدست نمیآورد، و سرمایهگذاری خارجی نیز بهعلت فقدان اقتصادی بودن بازگشت سرمایه صورت نمیگیرد. در نتیجه. تقاضا بیمحابا رشد کرده و سرمایه برای افزایش تولید تأمین نشده است. ایران نیز همانند کشورهای درحال توسعه باید روند کاهش انتشار را ادامه دهد و به نقطهٔ تعادل پس از ۲۰۵۰ نزدیک شود. ناترازی گاز نتیجه یک علت نیست؛ بلکه حاصل ترکیب عوامل زیر است: ۱) افت فشار و کاهش ظرفیت تولید در پارس جنوبی، ۲) عدم توسعه میادین جدید، ۳) مصرف بسیار بالای خانگی و صنعتی، ۴) قیمتگذاری غلط و یارانههای افراطی، ۵) تلفات شبکه و راندمان پایین، ۶) رشد غیرمنطقی پتروشیمیهای خوراکمحور، ۷) کمبود انرژیهای تجدیدپذیر. ۸) فرسودگی تجهیزات و نیروگاهها، ۹) عدم برنامهریزی راهبردی و اولویتبندی انرژی. بنابراین در بازه ۲۰۳۰ تا ۲۰۵۰، سیستم انرژی جهان باید از سوخت فسیلی فاصله گرفته و به انرژی کمکربن وابسته شود.
۳) به نظر اینجانب در ایران، به شکل جدی و همهجانبه، سیاست ملیِ مشخص، جهت الزام قانونی یا برنامه بلندمدت برای «کربن زدایی تا ۲۰۵۰» بهصورت جامع و پایدار تدوین و اجرا نشده است. ایران، بهعنوان یک کشور تولیدکننده و مصرفکننده زیاد نفت، گاز و سوخت فسیلی، با چالشهای خاصی روبروست، زیرا اقتصاد بزرگی مبتنی بر انرژی فسیلی دارد؛ هم از بابت تولید و صادرات نفت/گاز/پتروشیمی، هم مصرف گسترده داخلی. لذا ادامه وضع موجود، با توجه به تغییرات جهانی، فشار بینالمللی برای کاهش انتشار کربن، احتمال تحریمهای کربنی، تغییر بازار جهانی انرژی، خطر جدی برای ایران دارد. بنابراین لازم است ایران راهبردی روشن برای گذار انرژی و اقتصاد کمکربن اتخاذ کند.
۴) عدم سرمایهگذاری کافی در توسعه میادین جدید گازی، ایران میادین بزرگ گازی دارد ولی، بسیاری از فازهای پارس جنوبی با تأخیر کامل شدند. میادین مستقل گازی (کیش، فرزاد A/B، بلال، پارس شمالی، گلشن، فردوس) سالهاست،توسعه نیافتهاند.
۵) تحریمها و نبود سرمایهگذار خارجی پروژهها را کند کرده و منابع داخلی هم به دلیل کسری بودجه تأمین نشده اند، در نتیجه تولید گاز کشور از سقف فعلی بالاتر نرفته و حتی کاهشیابنده شده است.
۶) در سال ۲۰۲۴، قطر همچنان در سطح بالا تولید و مخصوصاً صادرات LNG چشمگیر داشت. گزارشهای بینالمللی نشان میدهند صادرات LNG این کشور در ۲۰۲۴ همچنان رقمی بسیار بزرگ بود (در ۲۰۲۴ بخشی از تولید بهصورت LNG به بازار جهانی ارسال شد؛ مقدار صادرات خالص LNG در ۲۰۲۴ توسط نهادهایی مانند EIA/IEA و گزارشهای صنعتی بهترتیب حدود ۴.۴ Tcf صادرات گاز (معادل تقریباً ۱۲۴–۱۲۵ bcm گاز) برای ۲۰۲۴ گزارش شده که بخش عمدهاش بهصورت LNG بوده است. قطر بعلت سرمایهگذاری و دسترسی به فناوری و سرمایه خارجی، طی دههها سرمایهگذاری تدوامیافته، قراردادهای بلندمدت با شرکتهای بزرگ بینالمللی و توسعه گسترده میدان «نورت فیلد / North Field» (طرحهای افزایشی تا صدها میلیون تن LNG در سال) را پیش برده است؛ ظرفیت LNG را در حال افزایش چشمگیر قرار داده است. این طرحها هم فناوری و هم سرمایه را جذب میکنند. اما در ایران، پروژههای توسعه فازهای پارس جنوبی بارها با تأخیر و اضافههزینه مواجه شدهاند؛ قراردادها، مدیریت پیمانکاران و مشکلات اجرایی تولید را عقب انداختهاند. این موضوع باعث شده ایران نتواند ظرفیت جدید را بهموقع وارد مدار کند، لذا ایران همواره تاخیرها و هزینهبالا در پروژههای توسعه میدانها (بهویژه پارس جنوبی South Pars) شده است. ایران اعلام کرده برای جلوگیری از افت تولید نیاز به میلیاردها دلار سرمایه دارد. در بازه زمانی تا سال ۲۰۳۵ دنیا هنوز به نفت و گاز نیاز دارد، بنابراین ایران باید نفت و گاز را با اولویت فروش و نقد کردن صادر کند. صادرات محصولات پتروشیمی پایه (متانول، اوره، الفین) را افزایش دهد و تمام منابع حاصله را در سه جهت سرمایهگذاری کند:الف) انرژیهای تجدیدپذیر با هدف حداقل ۳۰ گیگاوات خورشیدی و بادی تا ۲۰۳۵، توسعه باتری و هیدروژن سبز و ایجاد شبکه توزیع هوشمند.
با عنایت به مسائل و مشکلات فوق بهترین راهبرد ایران کدامیک از دو گزینه زیر است؟ گزینه یکم، خامفروشی نفت، گاز و محصولات پایه پتروشیمی برای بهدستآوردن منابع مالی
و سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر.
گزینه دوم، توسعه زنجیره ارزش پتروشیمی (از متانول و الفین تا پلیمر، قطعات صنعتی، دارو، نانوپلیمر، کامپوزیت، پتروشیمی سبز). بنظر می رسد هیچیک از دو گزینه فوق، بهتنهایی کافی نیست، بلکه الگوی بهینه، ترکیب حسابشده دو رویکرد فوق است. چرا این راهبرد بهترین است؟ زیرا اگر ایران فقط نفت و گاز را خام بفروشد، پس از ۲۰۴۰ با سقوط تقاضا مواجه میشود و اگر فقط به توسعه زنجیره ارزش بچسبد، در کوتاهمدت سرمایه کافی برای گذار انرژی ندارد. بنابراین راهحل پایدار، ترکیب دو رویکرد با زمانبندی دقیق است. با توجه به ساختار شکل گیری صنعت پتروشیمی در ایران، باید گفت توسعه پتروشیمی ایران «خوراکمحور» و ترکیب سبد محصولات ایران نشاندهنده خوراکمحور بودن آن است. بعبارت دیگر ساختار تاریخی صنعت پتروشیمی، از مازاد گاز شروع شده است، نه از تقاضای بازار، زیرا شکلگیری پتروشیمی در ایران از دهه ۱۳۵۰ تا امروز همواره تابعی از در دسترس بودن گاز طبیعی ارزان بوده است. در نتیجه هدف اصلی استفاده از گازهای همراه و گاز فراوان پارس جنوبی و تولید الفینها و آروماتیکها و صادرات متانول، اوره، اتیلن و پلیاتیلنبوده است. هر چند در این مسیر، سؤال «بازار جهانی چه میخواهد؟» کمتر از سؤال «چقدر گاز داریم؟» اهمیت داشته است. ایران در محصولات نظیر متانول، اوره و آمونیاک، گلایکول ها و محصولات الفینی و پلیالفینی که به گاز وابستهاند رتبههای بالا دارد. اما در محصولات ارزش افزوده بالا و تخصصی که نیازمند تحلیل بازار، R&D و سرمایهگذاری پیچیده است، حضور اندکی دارد. این ناهمخوانی دقیقاً نشانه توسعه خوراکمحور است. در نتیجه. نوع محصول عمدتاً توسط خوراک تعیین شده، نه نیاز بازار.