بحران meritocracy (شایستهسالاری)؛ چرا متخصصان در حاشیه و رانتها در مرکز قدرتاند؟

در دهه اخیر، یکی از غمانگیزترین پدیدههای اجتماعی-مدیریتی در ساختارهای اجرایی، جابجایی «سلسلهمراتب ارزشها» است. زمانی، تخصص، علم، دلسوزی و وطنپرستی، تنها مسیر رسیدن به جایگاههای مدیریتی بود؛ اما امروز شاهد آن هستیم که «روابط سیاسی» و «شبکههای رانتی» جایگزین «کارآمدی علمی» شدهاند. در این مقاله تلاش میکنم تا ریشههای این بحران و پیامدهای آن برای آینده کشور را تحلیل نمایم.
۱. پارادایم جدید:
از «خدمت» به «بهرهبرداری»
پرسشی بنیادین مطرح است: آیا پستهای مدیریتی هنوز ابزاری برای خدمت به مردم و کشور هستند یا به فرصتهایی برای کسب رانت و ثروت تبدیل شدهاند؟
وقتی ساختارهای نظارتی ضعیف شوند و «پاداشهای مدیریتی» با «نتایج واقعی» گره نخورند، پستهای مدیریتی برای افرادی جذاب میشوند که به دنبال «بهرهبرداری از ساختار» هستند، نه کسانی که به دنبال «خدمت به ساختار» باشند. در این وضعیت، فرد متخصص و دلسوز، به دلیل داشتن «وجدان شغلی»، در برابر فساد مقاومت میکند و همین امر، او را به «عنصری مزاحم» در دیدگاه رانتخواران تبدیل میکند.
۲. چرا متخصصان طرد میشوند و «سیاستزدگان» به قدرت میرسند؟
پاسخ در «ساختار قدرت» نهفته است. متخصصین، بر اساس «حقایق علمی» تصمیم میگیرند و حقیقت معمولاً تلخ است. اما رانتخواران و سیاستزدگان، بر اساس «رضایت ارباب» و «تطابق با خواستههای قدرت» عمل میکنند.
به همین دلیل، مدیران متخصص چون «منتقد» هستند و «خط قرمزها» را به چالش میکشند، به سرعت شناسایی و طرد میشوند. در مقابل، کسانی که تخصص ندارند اما در هنر «ریاست» و «رابطهسازی» مهارت دارند، به سرعت در مدار قدرت قرار میگیرند؛ زیرا آنها تهدیدی برای سیستم نیستند، بلکه ابزاری برای بقای آن.
۳. پشتپرده رانت و فساد؛ قدرت یا نظاممند بودن؟
باید پذیرفت که فساد و رانت دیگر تنها یک «پدیده پراکنده» نیست، بلکه در بسیاری از بخشها به یک «ساختار نظاممند» تبدیل شده است. وقتی رانت قدرت میگیرد، «کارآمدی» را به عنوان یک تهدید میبیند. زیرا ورود یک مدیر متخصص به هر سازمانی، به معنای شفافیت بیشتر، نظارت دقیقتر و در نهایت، پایان دوران رانت است. لذا، طرد متخصصان، یک اتفاق تصادفی نیست، بلکه یک «استراتژی برای بقای فاسدان» است.
۴. تراژدی نسل دانای کشور:
دلشکستگی متخصصان وطنپرست
امروز شاهد جمعیتی از نخبگان و متخصصانی هستیم که عاشق وطناند، عالماند و کارداناند، اما «سکاندار» نیستند. این وضعیت منجر به پدیدهای خطرناک به نام «فرسایش امید» میشود. وقتی جوان متخصص میبیند که برای رسیدن به پستهای مدیریتی، نه «سوابق علمی» بلکه «سوابق سیاسی و رابطهداری» ملاک است، انگیزهاش برای خدمت به کشور از بین میرود.
۵. پیامد نهایی: سقوط در تله ناترازی مدیریتی
کشوری که متخصصانش را در حاشیه نگه دارد و رانتخواران را در مرکز قرار دهد، دچار «ناترازی مدیریتی» میشود. نتیجه این وضعیت، اتخاذ تصمیمات غلط، اتلاف منابع ملی و در نهایت، شکست در پروژههای کلان است.
نتیجهگیری و جمعبندی
اگر نمیخواهیم نسل دانای این کشور، امید خود را به خدمت به میهن از دست بدهد، باید بازگردیم به اصل «شایستهسالاری». پستهای مدیریتی نباید جایزهای برای روابط سیاسی باشند، بلکه باید «مسئولیتی سخت» برای کسانی باشند که تخصصشان را در خدمت مردم به کار میگیرند.
تا زمانی که «تخصص» بر «رابطه» و «وطنپرستی» بر «منفعت شخصی» اولویت نیابد، ما تنها تماشاچی سقوط تخصص در برابر رانت خواهیم بود. وقت آن است که دوباره متخصصان دلسوز را به سکان هدایت بازگردانیم تا صدای حقیقتی که امروز در حاشیه است، دوباره در مرکز تصمیمگیریها طنینانداز شود.
نگارش: جناب آقای ماهان باوند سوادکوهی(مدیرعامل مجمع ملی خیرین صنعتگران ایران مقتدر).